محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1508

تاريخ الطبرى ( فارسي )

شما صلح است و ما به پيمان شما وفا مىكنيم . » و آن گروه از صحابه كه خالد شاهدشان مىگرفت ، شاهد برائت نامه بودند چون هشام و قعقاع و جابر بن طارق و جرير و بشير و حنظله و ازداذ و حجاج بن ذى عنق و مالك بن زيد . سيف بن عطيه گويد : « خالد از عراق برفت و اهل حيره مكتوبى از جانب وى نوشتند به اين مضمون كه ما جزيه اى را كه خالد بندهء صالح خداى و مسلمانان بندگان صالح خداى با ما پيمان كرده بودند كه آنها و اميرشان ما را از مسلمانان متجاوز و ديگر كسان حفاظت كنند پرداختيم » . ابن هذيل كاهلى گويد : خالد به دو فرستاده گفت كه براى وى خبر آرند و پيش از آنكه سوى شام رود يك سال در عمل خويش بماند و مقرش حيره بود كه به هر سو مىرفت و باز مىگشت و پارسيان پادشاه خلع مىكردند و نصب مىكردند و جز دفاع از بهر سير كارى نبود . و چنان شده بود كه شيرى پسر كسرى همه اقوام خويش را كه نسب به كسرى پسر قباد مىبردند كشته بود و پس از او و اردشير پسرش ، پارسيان بر همه كسانى كه نسب به بهرام گور مىبردند تاختند و خونشان ريختند بدين جهت كس نمىيافتند كه او را به شاهى بردارند و بر وى همسخن باشند . شعبى گويد : « خالد بن وليد پس از فتح حيره تا وقتى سوى شام رفت بيش از يك سال به عمل عياض كه به نام وى شده بود اشتغال داشت و به مسلمانان گفت اگر دستور خليفه نبود به كمك عياض كه در دومه درمانده بود نمىرفتم كه مانعى در مقابل فتح ديار پارسيان نبود و سالى گذشت كه گويى سال زنان بود . و چنان بود كه خليفه به خالد گفته بود تا نظامى از پارسيان پشت سر وى هست در ديار آنها پيش نرود . يك سپاه پارسى در عين بود و سپاه ديگر در انبار بود و سپاه ديگر در فراض بود . وقتى نامه هاى خالد به اهل مداين رسيد زنان خاندان كسرى سخن كردند و